جایی خواندم یا شنیدم که روزی احمد صدر حاج سید جوادی در جواب این سوال که چرا از کشور خارج نمی شود گفته بود که سربازی که جبهه را ترک کند دیگر سرباز نیست. اگر تا کمتر از ده سال پیش شرایط مخالفان خارج از کشور و نفوذ آنها در میان مردم گواهی بر جواب آقای سید جوادی بوده است ، امروز گستره ی شبکه های اجتماعی و قدرت آنها در جهت دهی به افکار عمومی ، جبهه های مبارزه با جمهوری اسلامی را به دوردست ترین نقاط افزایش می دهد و نظر کهن سالترین مخالف جمهوری اسلامی را به بوته ی شک و تردید می گذارد.
و این روزها شاهد سر برآوردن چهره ای جدید در اوپوزیسیون خارج از کشور هستیم که به خوبی قدرت و اهمیت شبکه های اجتماعی و استفاده ی صحیح از آنها را دریافته است. رضا پهلوی ، پسر آخرین شاه ایران که این روزها تبدیل به حسرت و افسوس گروهی شده است ، مدتی است که به آرامی و با تمانینه در حال جذب هوادران بیشتری برای خویش است.
رضا پهلوی چند ویژگی دارد که او را در میان اپوزیسیون خارج از کشور متمایز می کند:
۱- وی جوان است. میراث تلخ و دردناکی که نسل پدران ما، خواسته یا ناخواسته برایمان باقی گذاشتند ، باعث ایجاد یک نوع بدبینی نسبت به افرادی همچون بنی صدر ، به خصوص در میان جوانان شده است
۲-او هیچ نقش مستقیم یا غیر مستقیم در حذف کشتار و شکنجه ی ایرانیان نداشته است. با تمام محبوبیتی که اصلاح طلبان در میان مردم دارند ، حضور کمرنگ و پررنگ آنها در فجایع و اتفاق های دهه ی نخست انقلاب اسلامی از حافظه ها پاک نشده است و نه تنها به پاشنه آشیل آنها ، که به نقطه ضعف افرادی همچون موسوی ، کروبی ، سروش و ... در مقابل مخالفانشان تبدیل گشته است.
۳-او یک شاهزاده است . جامعه ی ما فراموشکار است . در عین حال بخش وسیعی از آن به طور روزمره در حال مقایسه ی وضع کنونی با زمان شاه سابق می باشد. خوشبختانه یا بدبختانه ، واقع گرایانه این است که این قیاس ها و نوستالژی ها ، باعث ایحاد نوعی اعتماد به رضا پهلوی در میان بخشی از جامعه ما شده است.
اما آیا این ویژگی ها برای رساندن وی به جایگاه رهبری کنگره ملی کافی می باشد؟
به نظر من جواب به این سوال خیر است.ایجاد و رهبری یک کنگره ی ملی ، به ایجاد یک وحدت و همدلی حماسه گونه احتیاج دارد که نظیر آن را تنها در راه پیمایی های بعد از کودتای ۸۸ دیدیم . رضا پهلوی با تمام نوشته های زیبا و سخنرانی های جذابش ، نمی تواند باعث ایجاد چنان وحدت ملی شود ، تا زمانی که از ایده ی بازگشت به یک سیستم سلطنتی ، حتی از نوع مشروطه دفاع کند.
دلیل خیلی واضح است. اگر بعد از بسته شدن پرونده ی جمهوری اسلامی و ولایت مطلقه ی فقیه ،زمانی که ظلم و ستم اسلامی در حال فراموش شدن از ذهن هاست ، مثلن چهل سال بعد ، یک روحانی مترقی و روشنفکر و شیک پوش بیاید و از یک نظام ولایت فقیه مشروطه دفاع کند ، خواهد توانست اعتماد عمومی جامعه را به خود جلب کند؟
بحث بر سر مقایسه ی ظلم ها و جنایت های مرتکب شده توسط نظام پهلوی و نظام جمهوری اسلامی نیست. بحث بر سر راه دراز و طاقت فرسایی است که جامعه ی ایران برای رسیدن به یک نظام کاملن دموکراتیک ، عاری از هرگونه امتیاز ویژه برای یک نفر یا یک خاندان خاص ، متحمل شده است. رسیدن به چنان نظامی برای ایرانیان ، گذر از هفت خوان رستم بوده است و اینک این گونه می نماید که جان و رمق چندانی برای غول خوان هفتم ، غول استبداد دینی ، که بیشترین هزینه ی جانی و مالی را به ایرانیان متحمل کرد، باقی نمانده است .
اکنون به بازی گرفتن نوستالژی مردم و صحبت کردن از دوباره برپا کردن ویرانه های خانی که پشت سر گذاشته شده است ، نه تنها باعث اتحاد و همدلی نمی شود ، که نوعی توهین به شعور قشر وسیعی از متفکران و تحصیلکردان جامعه و ایجاد بدبینی و یاس در آنهاست. حتی رد نکردن چنین ایده ای در این برهه از تاریخ جامعه ی ما ، از طرف شخصی که باسواد و مطلع از سمت و سوی حرکت تمدن بشری می نماید ، می تواند بوی غم انگیز سواستفاده و فرصت طلبی را به مشام برساند . بوی آزاردهنده ای که از نوفل لوشاتو تا به حال از یادها نرفته است.
این نوشته نه برای اثبات عدم صلاحیت رضا پهلوی ، که برای نشان دادن فرصت فوق العاده ای که برای وی پدید آمده است نوشته شده است. رضا پهلوی می تواند خود را به یک شخصیت تاثیر گذار ، اگر نگوییم یک قهرمان ملی ، تبدیل کند. به نظرم موقعیت فعلی او ، که ترکیبی از قضای روزگار و هوشمندی شخص اوست ، شانس بزرگی برای فردی است که می خواهد در پروژه ی گذار جامعه ی خویش به یک جامعه ی مدرن نقش مهمی ایفا کند.
رضا پهلوی بر سر یک دو راهی ایستاده است. انتخاب او نه بر سر سخن گفتن یا نگفتن از سلطنت مشروطه ، که بر سر نفی کردن یا نکردن آن است. این انتخاب گاهی چنان آسان می نماید که دوستی می گفت شاید وی برای اعلام مخالفت با بازگشت به سلطنت منتظر فرصت مناسبی می باشد. محبوبیت و جایگاهی که وی با مخالفت با بازگشت به سلطنت به عنوان آخرین شاهزاده ی ایران کسب خواهد کرد برای من قابل پیش بینی نیست. اینکه او چرا برای انتخاب بین چنین جایگاهی و تصوری از یک مقام سمبلیک و اشرافی (که حتی در صورت به وقوع پیوستن ، مخالفت همیشگی قشر وسیعی از مردم به خصوص روشنفکران را در بر خواهد داشت) تعلل می ورزد ، جوابی است که یا از آقای پهلوی ، و یا از زمان خواهیم گرفت.


